آزادی دو نوع است:

 

  1. آزادی پاک و مقدس: عبارت از آزادیست که با استفاده از آن کارهای مثبت و بزرگ میتوان کرد. اینجا اشاره به آزادی اندیشه، آزادی بیان، آزادی اجتماعی و داشتن حق و حقوق انسانی و آزادی سیاسی وغیره میتوان کرد.
  2. آزادی پلید و یا منفی و نادرست: این نوع آزادی به آزادیهای گفته میشود که منفی و خارج از دایره قانون و فضایل اخلاقی انسانی باشد. اینجا اشاره به آزادی تحقیر، ظلم و ستم برا انسان های حقیر و فقیر – فحشا و سلب کردن آزادی های مثبت وغیره کرد.

 قیام امام حسین علیه السلام آزادی پاک و مقدس و نجات دادن انسان ها از آزادی پلید و از زنجیر بود. یزید کسی بود که شایسته اقتدار نبود(در اسلام کسی شایسته اقتدار هست که امور حکومت را بداند و عمل بتواند.) و آلوده در کثافات و عمل های غیر اخلاقی بود.

حسین ابن علی به انسان ها تعلیم میدهد که "اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید."

 آزادی مورد بحث، بدون انسان معنا ندارد و آزادی که بدونوع تقسیم شد،ه زمانی صدق میکنه که مسئله اخلاق ویا درست و نادرست بودن عمل آدم درمیان باشد و درست بودن و نبودن اعمال شخص هم در یک چوکات مکتب فکری و دینی سنجیده میشود.

معنای آزادی در هر ایدیولوژی فرهنگ های جوامع و گروه های انسانی کم و بیش فرق میکنه.

 یک زمانی دیگر اینطور هم امکان دارد:

1. که فردی در داخل آن چوکات مکتب فکری آزادی نداشته باشد و خواستار آن باشد(امکان آن هست که آزادی مثبت و یا منفی میخواهد داشه باشد)

2. و یا فردی میخواهد پا ازآن چوکات مکتب فکری بیرون بمانه و خواستار آزادی بیشتر باشد(اینجا از دیدگاه آن مکتب فکری و دینی آزادی مطلوب بدون چون و چرا منفی هست - چون پا گذاشتن از یک چوکات تعلیمات و قوانین فکری دین مذکور زیر پا گذاشتن اخلاقیات هست که وضع شده است) [امکان دارد یک عمل در دینی اخلاقی و در دینی از ارزش اخلاقی برخوردار نباشد - این مورد هست ولی کم دیده میشود]

 و دیگر اینکه اگر یک عمل غیر اخلاقی است و آزادی برای انجام آن داده نشده برای آن فرد و فرای جمع و بقای جامعه فایده نداشته باشد این ها در یک میکانیزمی قرار دارند که باهم پیوسته هستند تاثیر یکی روی هریک دیگر امکان ندارد نگذاره

------------------------------------------
با مطالعه جوامع و ادیان آدم فکر میکنه که آزادی و اخلاقیات نسبی هست ولی اگر داخل یکی ازینا شویم، بطور مثال دین اسلام و جامعه اسلامی - بالخصوص در متون اسلامی اخلاق نسبی نیست مطلق است و هر اخلاقی که غیر از اخلاقیات وضع شده اولی و اصلی دین اسلام باشد درست نیست و در بودن داخل دایره دین اسلام قابل اجراء نیست

 


همان روز اول تنهایی را بدرقه ره هم کردند،
با آه و چشم نم، چه تنها و بیکس رهایم کردند

برسر راه زمان، وحشی و درنده ایستاده بودم،
بهراین ظلمت روزگار چه فریاد ها زده بودم

در آه و درد تنهایی چه گل های رعنا که نپژمرد،
در ستم این زمستان سرد که بهاری از راه برسد

درجنگ این ستم فرهاد کوه کن شد وجان باخت،
مجنون دیوانه، آواره دربیابان های داغ بسوخت

امروز من و دل در عبور از جاده تنهایی غریب و بیکس شده ایم،
بر فراز زمان ایستاده ام برتو ای تنهایی چه بی بسانه لعنت میفرستم

 


اصلا یادم نیست چه بودم...؟ چه شدم...؟ نمیدانم چه هستم...؟ و نمیدانم چه خواهم شد...؟

درست یادم نیست دست چه کسی دخیل... بود!

مرا به این شکل در آورد که امروز هستم...!

کاش میدانستم چه رخ داد در آن لحظه... اصلا چرا مرا به این شکل فعلی در آورد... منظورش چه بود!

بیهوده...!؟

منظوری...؟ چه منظوری...؟

یادم نیست!

کاش یادم می آمد!

کاش از من میپرسید که میخواهم یا نه آنچه را که او رویم میخواست اجرا کنه! چه رنگی...! چه شکلی...! چه توانایی...! چه ماموریتی...! و...!؟

به همین دلیل است که،

این دنیا برایم تنگی میکند!

بی اختیار در پی کسی...، گمشده ای...، نمیدانم چه چیزی هستم!

شاید هم مونس...، یار....، دردانه...،

جانم...، قلبم...، روحم...، روانم..، هستی ام...،

شاید...!


من ازینکه دیگران چطور هستند در عملم تغییر نخواهم آورد، فلان اینطوری هست، این کار را میکند... نه!

من خودم عملم را، راهم را و سرنوشتم را انتخاب میکنم، تعیین میکنم آگاهانه حتی اگر از کسی تقلید کنم باید از چه کسی تقلید کنم راهی را نمیروم که از باورها، اندیشه ها یکطرفه دیگران منشا گرفته باشد.

شاید خوب بدانیدکه امروزه اکثرمردم هستند که اگر با ایشان از تعهد، وفادرای، مردم دوستی، صدافت، راستی، خلوص، آزادی، عشق، کمال حرف بزنیم میگویند که بروبابا! دیوانه هستی فلانه به آنجا رسیده این کارها را در نظر نمی گیرد –  در این دوره زمانه این چیزها معنا ندارد –  این چیزها ما را به هدف نمیرساند امروزه درغ، فریب و خیانت وغیره حکومت میکنند و ...

هر چه من میان آلودگی ها باشم فرق نمیکند از اهمیت انسانی من کم نمیشد بلکه اگر میانش حل شوم گم شوم ارزشم پایین خواهد آمد، ارزش های متعالی را به خاطر کسی دوست ندارم یا نفرت نمیکنم بلکه به خاطر خودش.

عشق را بخاطر خود عشق،

آزادی را بخاطر خود آزادی،

کمال را بخاطر خود کمال،

و...

 دوست داشته ام!

دوست دارم!

دوست خواهم داشت!


 

 

 

 

اگر صداقت و راستی پیشه کرده اید، انچه انتظار ازین عمل خویش داشته اید بد ست نیاورده اید و کسی نکوشیده اهمیت بدهد و جبران بکند مهیم نیست،

اگر عزم و اراده کرده اید که به سوی کمال آزادی و بلندی حرکت کنید، فراز و نشیب، افتادن، زندان ها و نا امیدی رفیق راه تان شده و نصیب تان شده مهیم نیست،

 

اگر عشق محبت پیشه کرده اید نفرت و کینه در عوضش دریافت کرده اید مهیم نیست،

 

اگر بخشش و انفاق را پیشه کرده اید و سر راه تان خار رویانده و سنگ باران تان کرده مهیم نیست،

 

شما فقط عمل تان را خالص و پاک کنید و در سخت ترین شرایط خود را قرار بدهید و با رشادت پیش بروید،

 

که خورشید از سوختن چنین درخشان است و بر همه یکسان میتابد هر کسی برای طلوع خورشید بیتاب هستند،

 

الماس از ذرات هوا و از ماده پوسیده و سیاه در زیر خاک و عمق زمین در شدیدترین شرایط تبدیل به الماس می شود و سخت ترین و خالص ترین که برنده ترین و با ارزش ترین ماده نیز هست .

 

در تاریخ بشر عظیم ترین قهرمانان تاریخ نیز در سخت ترین شرایط زندگی کردند و با استقامت پیش رفتند و مبدل به ستاره هایی در آسمان تاریخ شدند. در دل موقعیت و شرایط سخت، تنگ و تاریک وارد شدند و از عظمت شا ن کوچه های تاریک را روشن ساختند و مبدل به یک خورشید شدند و در زمین کار خورشید را انجام دادند بلکه بزرگتر از آن!

 

به آنچه که ارزش میدادید و هیچ کسی اهمیت قایل نبود گفتیم که مهیم نیست که دیگران نمی بیند شما چه میکنید و چه میکشید برای اینکه خورشید تابنده باشید! هر لحظه درخشنده ترو دور از هر آلود گی باشید‌٬ مثل آفتاب! و.....

 

 


گلوی من همواره فریادی خواهد زد علیه،

 انسان های گرگ صفت که در لباس چوپان که گله انسان های ساده لوح گوسفند صفت را میدرند،

 فریادی برای جامعه انسانی آزاد از چوپان های گرگ صفت یا گرگ های در لباس چوپان، جایی که ترس در دل انسان از انسان نباشد جایی که انسان، گرگ رمۀ انسانی نباشد.

 فریادی که تنها برای حقوق زندگی انسان و رهایی همیشگی انسان از بردگی خواهد بود.

 زبان و قلم من شمشیری خواهد بود بر رخ،

 انسان هاییکه با زبان فریب شان فلسفه بافی میکنند دین بردگی می آفرینند و چهره حق را مسخ میکنند،

 کسانیکه زور میگویند و حق آزادی و زندگی را از انسانهای ضعیف میگیرند.

 آری این بی پناه ترین فریاد،

 اگر هیچ تاثیری نداشته باشد باز هم از این گلوی خفه شده فریاد بر خواهد آمد حتی اگر همه مانع برآمدن این فریاد شود و گلویم را سخت بفشارد و سر و گردنم از تن جدا شود درخرخر آخرین نفسهایم نیز این فریاد بی پناه چه آزادانه و بی باکانه بیرون خواهد آمد و در صدایش و به گوش خواهد رسید!

آری، آری فریاد خواهد بود!!

فریاد بی پناه!!


 

 

 

 

 

 

زان روزی که از برای تو همه چیز را ترک گفتم،

 همه ترکم گفتند.

 

زان جاست که کاروان زندگی،

 مرا تنها گذاشت میان راه.

 

 دینم ترک گفتم، تو دینم شدی.

 همه عشق هایم رهاکردم،

 تو یگانه عشقم شدی.

 

مفهوم رفتن این راه تغییر کرد،

 راهم آغاز و سرمنزلش تویی.

 

مفهوم زندگی برایم تغییر کرد،

 ای آزادی من مفهوم زندگی ام نیز تویی.

 

همه چیزم را حتی آزادی امروزم را برای آزادی والاتر، کاملتر و خالص تر زیر خورشید در بیابانترین و بلندترین قله ایُ، قربانی خواهم کرد با دست خویش ذبح خواهم کرد!

 آری ای آزادی من، ای یگانه افق، آروزی من تویی!

 


  فرزندم از فقر به خدا پناه جوی که فقر ناقص کننده دین است و نابود کننده عقل و آفریننده نفرت و بغض است. امام علی (ع)

 

بعضی وقتها در راه میان جاده در قهر و بی رحمی تنهایی بغض وگریه سخت گلویم را می فشارد نمیدانم چه چیز مرا وادارم میکند، بعض وقتها که فکرمیکنم  شاید نقص در وجودم هست که چنین درگیری در وجودم رخ میدهد، کدام کمی ای هست در وجودم؛ شاید فقر کدام پدیده ای در وجودم حاکم است که مرا به فکر دیگران می اندازد و بیخود از خود دور می شوم و وجود خود را با تمام ویژگی هایش به تمام معنا به باد فراموشی می سپارم.  

 

امروز روز جهانی فقربود. بیش ترین مردم جهان زیر خط فقر زندگی میکنند و از همه مزایای زندگی برخوردار نیستند طوریکه به فکرمن میرسد دلیلش در طول تاریخ بشر حاکمان وقدرت مندان کسانیکه در راس قدرت هستند بخاطر منافع شخصی، جاه و مقام، غرض های قومی و نژادی خود ضعفا را استثمار، استعمار، استحمار و خلاصه استضعاف کردند و در این کار از هیچ چیز دریغ نکردند. در تاریخ بشر یک پدیده ننگین وشرم آور را بوجود آوردند که عبارت است« برده وبرده داری» کسی را که خداوند خلیفه خود در روی زمین مقرر کرده بود برداران خویش را به غلامی گرفته وپست ترین و ناشایسته ترین برخورد را بر ایشان روا داشتند.

 

بعضی ها فکر میکنند که آن دوره دیگر گذشت ولی من فکر میکنم که نه امروز شدید تر از هر زمانی و سیاه تر از هرزمانی ولی مترقی تر بر مردم طبقه ضعیف این کره خاکی حاکم است. امروز پرخوری قدرت مندان بیش تر از هر زمانی است واستعمارمردم عوام فریبنده تر از هر زمانی هست، این کار زیر نام حقوق بشر، خدمت مردم و نجات بشر از بد بختی ها وغیره، آنهار را به بردگی و بد بختی ها میکشانند همراه حامیانش خونین ترین جنگها را راه می اندازند. و  دراین عصر مدرن از طفلی که مادرش مرده پدرش درطی حادثات گم است و آغشته در خون برای نجات و دست مهربانی فریاد میزند نمیگذرد که در همه جودم آتش میزند. یکی از پرخوری در بلا گرفتارهست ویکی از نداشتن چیزی برای خوردن.

 

واین بد بختی ها دست به دست هم داده بیش ترین نفوس جهان امروز به انواع فقر: فقر فرهنگی، فقر اقتصادی، فقر سیاسی و فقر فکری شدیدا مبتلا هستند و از نیازهای اولیه زندگی درست و انسانی محروم هستند! بیائید از خود مان بگذریم برای نجات عزیزترین برادران ما که محرومتر از ما هستند و در همسایگی ما ساکن این کره هست.

 

تنهایی چهار اطرف ما هست،

 

نباید ترسید.

 

زیرا محرومترین ها نیز تنها هستند،

 

نباید تنهاگذاشت.

 

ما مامور این کارهستم،

 

نباید عهد را شکست.

 

خدا هرنفس با ماهست

 

نباید ذکرِ شکست.

 

 

 

 


آخرین مطالب